صفحه اصلی/ سینما و چهره ها ۲۳:۵۵:۱۴ ۱۴۰۰/۶/۲۶ | همشهري 0

‌مي‌خواهم با چهره‌هاي معروف دنيا مصاحبه کنم/ گفتگو با فيزيوتراپيستي که سر از صداوسيما درآورد!

‌مي‌خواهم با چهره‌هاي معروف دنيا مصاحبه کنم/ گفتگو با فيزيوتراپيستي که سر از صداوسيما درآورد!

‌مي‌خواهم با چهره‌هاي معروف دنيا مصاحبه کنم/ گفتگو با فيزيوتراپيستي که سر از صداوسيما درآورد!

همشهري/ مجري و گوينده خبر صداوسيما گفت: مي‌خواهم با ۱۰۰چهره اثرگذار و درجه يک بين‌المللي در حوزه‌هاي هنر، ورزش، فرهنگ، سياست و... مصاحبه کنم.

گويندگان و مجريان تلويزيوني در ايران، هميشه بين مردم از شهرت خوبي برخوردار بوده‌اند. آن‌ها يک‌پاي هميشگي برنامه‌هاي خبري و کسب اطلاع مردم از وقايع هستند. در واقع بيراه نيست اگر بگوييم اين گروه، سلبريتي‌ها و چهره‌هاي حوزه ژورناليسم هستند که در بخش ژورناليسم تلويزيوني کار مي‌کنند.

در بين گويندگان خبر و مجريان تلويزيوني، مرتضي حيدري حالا شناخته‌شده‌ترين چهره محسوب مي‌شود و به‌واسطه تسلطي که دارد، بيشتر گفتگو‌هاي مهم و اجرا‌هاي حساس را به او مي‌سپارند. حضور در مناظره‌هاي انتخاباتي ازجمله در مناظره‌هاي انتخاباتي اخير، باعث دوچندان شدن شهرت او شده؛ شهرتي که با گفت‌وگوي ويژه خبري شبکه دوم سيما، آغاز و به اوج رسيد.

اما همه چيز براي مجري و گوينده‌اي که متولد۱۳۴۷ سه‌راه آذري تهران است، راحت شروع نشد. با هم به روز‌هاي آغازين کار اين چهره رفته‌ايم.

مرتضي حيدري يک گوينده خبر است، مجري يا مصاحبه‌گر؟

در اين ۲۵سال، در هر سه حوزه فعال بوده‌ام. ضمن اينکه در حوزه ژورناليسم تلويزيوني هم کار کرده‌ام؛ با عنوان دبير، جانشين سردبير و سردبير خبر. عموماً در سازمان، همکاران يا تحت عنوان تحريريه خبر کار مي‌کنند يا گوينده، اما براي من فرصتي فراهم شده که هر دو کار را با هم انجام بدهم.

با آرزوي کداميک وارد تلويزيون شديد؟

از نوجواني به گويندگي و اجرا علاقه‌مند بودم؛ خاصه گويندگي خبر. در دبيرستان و دانشگاه هم اجرا مي‌کردم.

مدرسه‌تان سه‌راه آذري بود؟

بله، مدرسه امام صادق (ع). سر صف قرآن مي‌خواندم و به مناسبت‌هاي خاص برنامه اجرا مي‌کردم. اين علاقه از آن موقع بود و معلمان و همکلاسي‌ها تشويقم مي‌کردند.

پس تکليف‌تان از اول با خودتان روشن بود؟

هيچ وقت فکر نمي‌کردم به‌صورت حرفه‌اي وارد تلويزيون شوم. نخستين بار در دبيرستان به تلويزيون رفتم. بيوک ميرزايي همسايه ديوار به ديوار ما بود. اصرار کردم و يک‌بار مرا به استوديو و سر صحنه يکي از فيلم‌هاي تلويزيوني برد. برايم خيلي جذاب بود. بعد از آن ديگر با سازمان ارتباطي نداشتم تا اينکه در سال ۱۳۷۵خيلي اتفاقي، در صفحه آخر مجله سروش آگهي استخدام گوينده خبر را ديدم. اين، منتهاي آرزوي من بود. من گوينده‌هاي خبر را دوست داشتم و درحالي‌که ديگران دنبال بازيگران و فوتباليست‌ها و خواننده‌ها بودند، من دنبال گوينده‌هاي خبر بودم و همه را به اسم و رسم و چهره مي‌شناختم. اين آگهي، برايم دريچه‌اي به آرزويم بود.

آن موقع شغل اصلي‌تان چه بود؟

فيزيوتراپيست بودم و در بيمارستان خاتم‌الانبيا (ص) کار مي‌کردم.

شغل خوبي هم داشتيد. چطور به سمت گويندگي رفتيد؟

به خاطر دلم رفتم، هميشه به آن فکر مي‌کردم. فرم را پر کرده و پست کردم. البته مطمئن بودم که اثري ندارد و جوابي نمي‌گيرم.

سنگ مفت، گنجشک مفت ديگر...

بله. هشت‌ماه گذشت. با منزل ما چند باري تماس گرفتند و خانه نبوديم. دفعه آخر، مرحوم مادرم گوشي را برداشت. گفتند فردا ساعت۱۱ براي مصاحبه بيايد و اين آخرين فرصت است. رفتم و مصاحبه شدم. امتحان کتبي و مصاحبه دوباره و بعد هم ورود به دوره آموزشي. شش‌ماه براي ما دوره آموزشي گذاشتند؛ از هشت صبح تا هشت شب و حتي روز‌هاي جمعه و تعطيل، در ۱۹عنوان درسي. از خوشبختي‌هاي من حضور در چنين دوره کاملي بود؛ واقعاً دست طراحان چنين دوره‌هايي درد نکند.

کار اصلي‌تان چه شد؟

مرخصي گرفتم.

اگر کسي به تماس آخر جواب نمي‌داد چه مي‌شد؟

احتمالا الان اينجا نبودم ديگر!

شانس؟

شايد هم دفعات بعد و سال‌هاي بعد اتفاق مي‌افتاد. شانس طوري نيست که خودش به‌وجود بيايد. شما بايد ظرف‌تان را هميشه در دست داشته باشيد تا اگر جايي چيزي دادند، بتوانيد بگيريد. در غيراين صورت اگر صد جا هم چيزي بدهند، چون ظرفي نداريد چيزي عايدتان نخواهد شد. وگرنه خيلي‌ها آن آگهي را نديدند، خيلي‌ها هم ديدند و نرفتند، خيلي‌ها هم رفتند و دنبال نکردند. ولي من از اول علاقه‌اش را داشتم.

اگر آن موقع، جايگاه امروزتان را در اجرا و گويندگي به شما نشان مي‌دادند، چه واکنشي نشان مي‌داديد؟

نه، واقعاً نه. ولي يک چيز مسلم است؛ اول بايد چيزي را تصور کنيد تا بتوانيد آن را بسازيد. اگر شما غذاي خاصي مدنظرتان باشد، حتماً به آشپزخانه که مي‌رويد مواد اوليه خاصي را جست‌وجو مي‌کنيد. اما اگر هدف‌تان غذاي خاصي نباشد، هر چيزي که دم دست‌تان باشد را تبديل به غذا مي‌کنيد.

شما بايد اول تصور کنيد بعد شروع به ساختن کنيد؛ غيراز اين شدني به‌نظر نمي‌رسد. من با ۱۲۵کارآفرين اول ايران گفتگو کرده‌ام. بدون استثنا، همه آن‌ها در دوران کودکي يا پدر نداشته‌اند يا ناپدري و نامادري داشته‌اند و يا به‌شدت فقير بوده‌اند.

کسي را نديده‌ام که از خانواده‌اي ثروتمند شروع کرده باشد يا مثلاً پدر و مادري دانشگاهي داشته باشد و.... چيزي که بين همه اين عزيزان مشترک بود، داشتن يک تصوير و آرزوي بزرگ بود. شايد در آن حوزه خاصي که مدنظرشان بوده، به جايي نرسيده باشند، اما اتفاقات خوبي براي‌شان افتاده و کليت اين تصوير براي‌شان به واقعيت تبديل شده است. هدف داشتن در اين مسير خيلي مهم است.

تا حالا شده براي آموزش گويندگي و اجرا به دانشگاه يا کلاس برويد؟

نه، چون معلمي بلد نيستم.

براي به اشتراک گذاشتن تجربه‌هايي که داشته‌ايد چطور؟

بله، در بعضي از کارگاه‌ها به اين منظور حاضر شده‌ام.

اگر اين حرف‌ها را در اين کارگاه‌ها به نسل جوان بزنيد، چه واکنشي نشان خواهند داد؟

متأسفانه بيشتر جوانان از دوستان و آشنايان و شهروندان که اين چيز‌ها را مي‌شنوند، کمي نااميد مي‌شوند. من سؤال ثابتي که از همه آن ۱۲۵کارآفرين تراز اول ايران داشتم، اين بوده که شما الان اينجا نشسته‌ايد و هزاران ميليارد ثروت و چند هزار کارگر داريد و در يک موقعيت ويژه هستيد، اينکه الان بگوييد تلاش کنيد و پشتکار داشته باشيد و درستکاري و...، جواني که مي‌شنود نمي‌گويد نفس‌تان از جاي گرم بلند مي‌شود؟ تقريباً همه‌شان پاسخ داده‌اند که اصلاً اين‌طوري نيست و زمانه ما، استعداد و ظرفيت بيشتري دارد تا کسي شروع کند و مثل ما بشود.

اين‌ها شعار نيست؟

نه. يکي از اين عزيزان مي‌گفت که امروزه شما با وصل شدن به اينترنت، به درياي اطلاعات دسترسي خواهيد داشت. اما زماني که شروع کرده، کارمند بانک بوده؛ در دهه ۶۰. ديپلم داشته و تحصيلدار بانک شده. ساعت دو که بانک تعطيل مي‌شد، بقيه همکارانش به خانه مي‌رفتند و استراحت مي‌کردند و شب هم با اهل و عيال به گردش مي‌رفتند. آن موقع کارمندان بانک جايگاه و درآمد خوبي داشتند. اما او خيابان وليعصر از ميدان تجريش تا ميدان راه‌آهن را گز مي‌کرد تا ببيند کدام شغل را دوست دارد. يا کسي ديگر گفت اولش قصد داشته کار کفش کند.

به همين دليل با حقوقش بالاي هزار جفت کفش و دمپايي خريده و همه را پاره کرده تا ببيند چطور ساخته شده‌اند. درحالي‌که الان با يک سرچ ساده، هزاران ويدئو، تکست و... در اين‌باره پيدا مي‌کنيد. امروزه، امکان و ظرفيت بيشتري نسبت به دهه‌هاي ۶۰، ۷۰ و ۸۰ وجود دارد تا راهت را پيدا کرده و پيش بروي و به جايي برسي.

فکرش را بکنيد من در آن سال‌ها، که نه اينترنتي بود و نه موبايلي و...، تنها با يک آگهي گوينده شدم. اما امروزه کلي راه ارتباطي به اين منظور وجود دارد. امروزه اطلاعات و امکان دسترسي به هدف‌ها بيشتر است، تنها بايد اراده و پشتکار داشته باشيد.

شما ۲۵سال درگير اجرا و گويندگي و مصاحبه‌گري حرفه‌اي در تلويزيون بوده‌ايد و حالا براي خودتان برندي شده‌ايد. هدفگذاري و تصوير ذهني‌تان براي آينده چيست؟ آيا جاي ديگري هم هست که بايد برسيد؟

من عاشق اين کار هستم و تا وقتي که امکان همکاري با تلويزيون را داشته باشم، ادامه مي‌دهم. اما دوست دارم بعد از اين همين کاري که دارم انجام مي‌دهم را عمق بيشتري بدهم. همانطور که گفتم، من با ۱۲۵کارآفرين و توليدکننده اول ايران مصاحبه کرده‌ام. يکي از ايده‌هايم که در همين راستاست، مصاحبه با ۱۰۰کارآفرين درجه يک دنياست که هم به‌صورت کتاب و هم به‌صورت برنامه‌هاي تلويزيوني منتشر کنم.

بعد هم اين طرح و ايده را گسترش داده و با ۱۰۰چهره اثرگذار و درجه يک بين‌المللي در حوزه‌هاي هنر، ورزش، فرهنگ، سياست و... مصاحبه کنم. اين، مهم‌ترين ايده‌اي است که قصد دارم در ايام بازنشستگي دنبالش کنم.

انتهای پیام.

مرتضي حيدري مجري تلويزيون

نظر خود را بگذارید