صفحه اصلی/ چند رسانه ای/ گردشگری و سفر ۱۳:۰۶:۱۵ ۱۴۰۰/۵/۱۲ | فرهيختگان 0

سرمقاله فرهيختگان/ نقش متدلوژي شناخت در بازاريابي سياسي

سرمقاله فرهيختگان/ نقش متدلوژي شناخت در بازاريابي سياسي

سرمقاله فرهيختگان/ نقش متدلوژي شناخت در بازاريابي سياسي

فرهيختگان/« نقش متدلوژي شناخت در بازاريابي سياسي » عنوان يادداشت روزنامه فرهيختگان به قلم محمدهادي راجي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

کاربرد رويکردي اجتماعي و فرونتيک در آسيب‌شناسيِ «آنچه هستيم!»

اين روزها کمتر کسي را {ولو با گفت‌وگويي کوتاه} مي‌توان يافت که صحبت از مشکلات متنوع کشور بکند و بعضا در همان فرصت کوتاه، انواعي از تجويزات را براي برون‌رفت از مشکلات ارائه ندهد! برخي معتقدند در ايران، مشکلات متاثر از قانون پايستگي انرژي به پايان نمي‌رسند بلکه از حالتي به حالت ديگر تبديل مي‌شوند. نگاهي گذرا به تاريخ ايران يک نظم منطقي را در شناخت فرآيند و فرآورده مشکلات پيش‌روي ما مي‌نهد، موضوعي که مصلحان اجتماعي در صورت اراده واقعي براي شناخت و تقليل مشکلات ناگزير از فهم آن هستند.

اما پرسش مهم و اساسي که بايد به آن پاسخ داد؛ متدلوژي يا همان روشي است که ما مبتني‌بر آن مي‌توانيم مشکل را درک و آن را براي خودمان واکاوي کنيم. روش‌شناسي شناخت و تقليل مشکلات، مقدم بر اصل شناخت و تقليل آنهاست. آيا ما (مردم عادي، مسئولان، نخبگان و...) از متدلوژي خاصي براي واکاوي مشکلات و نگريستن به آنها استفاده مي‌کنيم؟ پاسخ هرچه باشد مي‌تواند قدم‌هاي بعدي اين فرآيند در شناخت مشکلات و نوع مواجهه با آن را به‌شدت تحت‌تاثير قرار دهد. اگرچه اين نوشتار در پي پاسخ دادن به اين پرسش نيست و فقط قصد دارد در اين مرحله با طرح چند تلنگر شناختي به پيچيدگي و ضرورت اين موضوع اشاراتي داشته باشد، اما اتخاذ يک رويکرد فرونتيک به اين مساله مي‌تواند راه گفت‌و‌گو، طراحي معيار سنجش عملکرد و انباشت اجتماعي را براي جامعه کوتاه‌مدت ايراني سهل‌تر و درنهايت امکان داوري و ترميم تصاوير ذهني‌شان را ميسر کند.

 اپيزود اول؛ جامعه‌ قانون‌ندار و انقلاب 57!

جامعه ايراني جامعه‌اي بنا شده بر پايه‌هاي تاريخي و اجتماعي متنوع است که برخي از آنها انباشت‌مندي را به همراه دارد، همچون نهاد خانواده و دين و برخي از آنها انباشت‌گريزي و شلختگي را نشر داده است، همچون بحران تاريخي زوال قانون. به صورت تاريخي جامعه‌اي که با زوال قانون در طول تاريخ خود مواجه بوده است و ظل سلطان و اراده شاهان بر قانون {اعم از خوب و بد} تفوق داشته است، انباشت‌گريز مي‌شود. البته امثال نهاد دين و خانواده در ايران تا حدودي توانستند خلأ زوال قانون را جبران کنند اما به دليل تفاوت‌ و تکثرهاي ديني و فرهنگي نمي‌توانستند به‌عنوان يک ميثاق ملي جايگزين قانون شوند. در اين نوع از جامعه و در زوال قانون، چارچوب‌هاي مشخص و قطعي براي پيش‌بيني عملکرد نهاد قدرت وجود ندارد و براي سال‌هاي متوالي تلاش مردم در اين جهت بوده است که خود را از گزند رفتارهاي غيرقابل پيش‌بيني حکومت در امان بدارند. بي‌اعتمادي ملي به چارچوب‌هاي قانوني و سياسي باعث شده است قدرت سياسي و قدرت اجتماعي در مسير همسويي قرار نگيرند. در اين بين حکمراني نه بر پايه اعتماد عمومي بلکه بر پايه فراگيري قدرت حاکم پيگيري شده است و توانايي انجام اصلاحات بزرگ را در خلأ اعتماد سياسي و انسجام اجتماعي که جزء ضروري همراه‌سازي اجتماعي است با مشکل مواجه کرده است. از ديگر سو مردم و حتي برخي علما که با استبداد تاريخي داخلي و قدرت‌هاي استعماري خارجي مواجه بودند، متمايل بودند جهت مراقبت از ملت و ميهن از ابزار حکومت مستبد استفاده کنند.

در اثناي دو عامل مهم جامعه‌شناختي استبداد و استعمار، مولفه‌هاي بسيار مهمي ازجمله ناامني و ترس از تهديد، زوال قانون، تفوق اراده شاه، تصوير تفوق عامل خارجي بر داخلي، انباشت‌گريزي و سطحي‌گرايي، بي‌اعتمادي تاريخي به سياست و ساختار قدرت، موقتي شدن جامعه، ميل به مخفي‌کاري براي در امان ماندن، رواج دروغ و... را مي‌توان مورد بازشناسي قرار داد. در اين فضا بود که انقلاب اسلامي ايران اتفاق افتاد؛ انقلابي که مبارزه با دو بال پرنده شوم مشکلات يعني استبداد و استعمار را سرلوحه کار خويش نهاده بود. انقلاب اسلامي توانست بعد از سال‌ها زوال اجتماعي قانون، به ترسيم خط قانون به‌مثابه ابزار انباشت ملي همت بگمارد و با خط‌مشي قرار دادن استقلال و آزادي به‌عنوان دو بال هماي جمهوري اسلامي به مواجهه با استبداد و استعمار روي آورد.

 اپيزود دوم؛ ذهنيت‌هاي پايدار

با انقلاب اسلامي، فرم سياست به شکل زيادي تحول پيدا کرد اما بخشي از دو ساحت ذهنيت ملي و جامعه ايراني هنوز تحت‌تاثير روند تاريخي استبداد و استعمار قرار داشت. درواقع هنوز هم تصاوير ذهني به ساختار قدرت، اعتماد کامل ندارد و هنوز هم دو گزاره به ظاهر ناهمسو را در پساذهنيت خود به همراه دارد. در اين رابطه بخشي از جامعه ايراني ملهم از استبداد سياسي تاريخ ايران، نقش خود را در وضعيت موجود ناديده مي‌گيرند و مسئولان را مهم‌ترين عنصر تاثيرگذار بر وضع موجود دانسته و مسئوليت انتخاب ايشان و نقش خود در انتخاب مسئولان و نظارت بر ايشان را تقليل مي‌دهند و از سويي و تحت‌تاثير استعمار تاريخي، اراده عامل خارجي را اولي بر اراده داخلي مي‌دانند. براي پي بردن به گزاره اول مي‌توان به چندين عبارت مشهور در گفت‌وگوي بخشي از مردم اشاره کرد:
- کار کار خودشونه!
-  چرا مسئولان وضع رو درست نمي‌کنن؟
-  هر کي رو خودشون انتخاب کنن رأي مياره!
و...
براي پي بردن به گزاره دوم هم فقط کافي است به تصويري که بخشي از جامعه به ابرقدرتي آمريکا و غرب دارند و باور ايشان به علت اصلي بودنِ تحريم‌ها در مشکلات داخلي ايران رجوع کرد.

 اپيزود سوم؛ عامل سياه!

در تحليل جامعه‌شناختي وضعيت اقتصاد ايران نمي‌توان از کنار پديده نفت به راحتي عبور کرد. در چند سال‌ منتهي به انقلاب 57 درآمدهاي نفتي توسعه زيادي پيدا کرد و برخي حتي بر اين باورند که يکي از دلايل مهم در پديدارشدن انقلاب به موضوع درآمدهاي نفتي زياد شاه و روند توسعه معيوب وي مربوط مي‌شود. در هر صورت جريان نفت در پساانقلاب اسلامي نيز ادامه پيدا کرد و وضعيت پيچيده جامعه ايراني را پيچيده‌تر کرد. نفت اگرچه به‌عنوان يک کالاي اقتصادي شناخته مي‌شود اما استفاده غيرمنطقي از درآمدهاي آن، خسارت‌هاي عميق اجتماعي و فرهنگي بر جامعه ايران وارد آورد. درحقيقت استفاده شلخته از درآمدهاي نفتي باعث شد تا دولت از روند توسعه پايدار و اجتماعي باز بماند و دچار بيماري نفتي شود. در اين فرآيند دولت‌ها به جاي روي آوردن به منابع درآمدزاي واقعي و توسعه‌محور ازقبيل ماليات، توليد و بازتوليد اجتماعي که نيازمندي و پاسخگويي دولت به مردم و نظارت مردم بر دولت را بيشتر مي‌کند به ميزان زيادي به درآمدهاي آسان نفتي وابسته شدند که اقتصاد ايران را به‌شدت مورد آسيب قرار داد. اين مهم به ايجاد فاصله بين جامعه و دولت منجر شد و دولت‌ها نيز که نيازي به اخذ ماليات از مردم نداشتند خود را نيز مسئول پاسخگويي به مردم نمي‌دانستند.

درواقع تبارشناسي مشکلات امروز ايران در عرصه سياسي، اقتصادي و اجتماعي بدون توجه به موضوع نفت و اقتصاد رانتي حول آن ناقص خواهد بود. عامل سياه که مي‌توانست به‌عنوان يک ثروت بينانسلي مورد استفاده بينانسلي و سرمايه‌اي قرار بگيرد به عاملي براي شلخته شدن وضعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي تبديل شد.

 جمع‌بندي

تا اينجاي کار سعي شد به صورت خيلي مختصر به پيچيدگي مباني مشکلات امروز ايران اشاره شود. فرآيندي که بدون توجه به آن نه مي‌توان روش‌شناسي مناسبي را در اين عرصه موردنظر قرار داد و نه مي‌توان ادراک درستي از مشکلات پيدا کرد و راه‌حل‌هاي مناسبي را پي گرفت. در واقع متدلوژي شناخت مشکل و ارائه راه‌حل بدون توجه به اين فرآيند، عقيم خواهد ماند. مي‌توان خروجي اين عوامل را تحت‌عنوان جامعه «شلخته انرژيتيک» شناسايي کرد. جامعه ايراني جامعه‌اي با انرژي فراوان است که در زوال تاريخي قانون و انباشت به شلختگي دچار شده و نمي‌تواند انرژي خود را در راستاي اهداف مشخصي منسجم، متمرکز و بهينه کند. پرسش در اين است که مبتني‌بر اين فرآيند از کجا بايد آغاز کرد و چگونه بايد با اين فرآيند ريشه‌دار تاريخي مواجهه کرد؟ مصلحان و دولت جديد چه درکي نسبت به اين فرآيند دارند؟! مبتني‌بر اين فهم، بايد چه تغييراتي در بازاريابي سياسي دولت، پاسخگويي به افکار عمومي و اصلا نوع حکمراني لحاظ کرد؟

انتهای پیام.

بازاريابي سياسي متدلوژي روزنامه فرهيختگان

نظر خود را بگذارید